
برای رسیدن به کلبه دل
از مزعه افتاب گذشتم
از میان دشت شقایق ها
از بلندی کوه فرهاد
از ساحل مجنون
از دیار لیلی
در افق انتظار در دریای طوفانی دل به انتظار نشستم
بر سپیدی صبح لبخند زدم
بر بال پرستوها سوارم به سوی افق دلت پیش می ایم
بر پهنای اسمان دلت بر افق چشمانت به وسعت دریا
گندم زاری بلند نسیمی روان بلبلکان آوزا خوان پروانه ها رقصان شقایق ها عاشق عاشقان بی تاب
از جنس زمینی ها اما فرشته وار !حیران و سرگردان در پرتگاه زمان
گویی میان ما
از من تا به تو فاصله تا کجاست








