
باز من وتنهایی و قلم

در سکوت لحظات در اندیشه فردا در انتظار سپیده صبح با تنی خسته تر از همیشه میان خاطراتم تصویر
افق تداعی گر چیست ؟ نمی دانم اما باید بدانم افقی با رنگ طلایی افقی بر ساحل انتظار نخلی
خمیده پرنده ای بی آشیان مرغان دریایی لحظه به لحظه امواج ساحل به سوی اسمان دست درازی
می کنند گلبرگ های گل یاس بر روی امواج سوارند مسافران فردا در کشتی امید به سوی جزیره مجنون
نمی دانم که میدانند در ان سوی خط افق چه در انتظارشان است اما شاید ندانند که روزی خواهد امد
که باز در این ساحل لنگر خواهند انداخت و همچو من در این انتظار خواهند سوخت



+ نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت
8:43 قبل از ظهر |

