تبليغاتX
سفری به درون
به نام عاشقترین عاشق

برای او مینویسم

از دیار غریب عشق باز میگویم دیار عجیب مجنون

 از ساحل انتظار

 از فانی نشدن از ماندن

love

 از لیلی ها از مجنون ها

 از بودن ها از معشوق ها 

عشق فراموش شده از یاد رفته

 از گل های لگدمال شده

 

شاید سرنوشت را بتوان تغییر داد شاید تاریخ عاشقان زیادی به خود دیده باشد اما هر عشق یک نیاز یک یار و یک بار تکرار شده عشق آشنای دیروز و رقیب امروزماست و تا خدایی عاشق داریم عشق ها به روز می شوند اما خدا کند که عشق ما همان بماند و هر روز آپدیت نشود

 

+ نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 4:26 بعد از ظهر |
love
+ نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 11:20 قبل از ظهر |

؟؟کجا؟؟

از مادر که متولد شدم گفتم اومدم یه جای بزرگتر به راه افتادن که رسیدم می خواستم بروم به یه جای بزرگتر حالا که به اینجا رسیدم دعا می کنم برگردم به سر جای اولم درست تاریک بود تنگ بود تنها بودم اما هر چی بود خودم بودم نه حالا که برای ۱دقیقه خودم بودن حیرانم

+ نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |
نفسم را نگير!

براي زندگي نفس بايد كشيد بهانه اي براي نفس هايم نداشتم اما اومد به من نفس داد تا زندگي كنم اما حالا كه نفس هايم جون گرفتن رفته نميدانم الان بايد چطوري نفس بكشم نفس هايم به شماره افتاده...

عصباني بودم اون رفت براي هميشه تنهاشده بودم ....

حالا كه هوا اين همه سنگين شده به اكسيژن نياز دارم بايد براي يه بار هم كه شده بياديا من را ببرد پيش خودش شنيدم اونجا بدون نفس كشيدن زندگي مي كنند شنيدم اونجا درياي خون نيست شنيدم اونجا ساكت صدايي نمي شنوي شنيدم همه چيز مثل شيشه شفاف مثل آب روان و مثل خاك ساده و مثل كوه عظيم و مثل آفتاب روشن...

اگر نيايد و من با خودش نبرد ميدوني چطوري بايد نفس بكشم؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar