![]()
بند بند وجودم از هم گسیخته
از بس میان دلدادگی ها از بس میان نامردمی ها دست و پا زده ام در صحراي بي انتهاي شقايق ها در كوير سوزان انتظار ديگر تواني نمانده با دوبال عشق بر پهناي بلند آسمان آبي دلت به پرواز در آمدم در كهكشان راه وصال بي وقفه مي روم با اميد با تو بودن گذشتم از هر عشقي به غير عشق تو همان روزيكه در جايگاه بلندي فرياد بر خواهم آورد دوستت مي دارم در زورق دريايي به وسعت مهربانيت شناورم با قلم عشق بر تخته سياه دلم با رنگ آبي آسمان ديدگانت نوشتم بي تو هرگز
اما آبي بودنت من را نگران مي كند دلهاي آبي را كسي درك نمي كند
+ نوشته شده توسط شقایق در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت
1:26 بعد از ظهر |

