تبليغاتX
سفری به درون - ب ه ن ام ن ا م ی گ ل س ر خ
 

با نسیم صبحگاهی همراه شدم سوار بر ابر باران به سوی دشتی از شقایق ها همسفر پروانه ها گذر از کویر سوزان انتظار تکیه بر تک درخت عشق .

به امید دیدارت این چنین سراسیمه گشته ام می بینی؟؟؟

 

پیش می روم در کویر انتظار سرابی نیست !!! به کدامین امید نمی دانم

دستان خسته ام را به سوی اسمان دراز می کنم دعا می کنم دعا دعا دعا می دانم که می بینی

اشکی سراسیمه از آسمان دیدگانم بر کویر دلم جاری گشت

 

                                            

باز از پنجره امید می نگرم اما پرتگاه نا امیدی

می خواهم بدانم

برای زندگی برای عشق برای پروانه ها برای شقایق ها

باید بدانم

 

+ نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar